گزارش برنامه قله شهباز 13/10/1387
تمام هفته گذشته درون خود ، احساس کمبود چیزی می کردم . واقعاً دیوانه کننده بود . شاید هیچ کس باور نکند ، ولی تمام این مدت مدید دچار بی خوابی شده بودم و این گذر زمان را دیرتر می کرد .
24 ساعت از آخرین مرگ موقتم می گذشت . کوله ام را بستم و منتظر آمدن تاکسی تلفنی . قرارمان ساعت 17 در محل همیشگی یعنی میدان مطهری بود . ساعت 16:40 دقیقه به دنبال میثم رفتم . عصر 5 شنبه بود و خیابان ها شلوغ کمی دیر شده بود . رأس ساعت 17:20 از میدان حرکت کردیم با یک مینی بوس قرمز . دو نفر از همنوردان در مسیر به ما ملحق شدند و سفری دیگر برای فتح قله ای جدید آغاز شد . قله ای که هیچ وقت فتح نشد .
دیدن همنوردان بسیار لذت بخش بود . بعد از یک هفته دیوانگی و جنون ، آرام شده بودم . همنوردان با همدیگر صحبت می کردند . خنده نزد همنوردان کمرنگ شده بود . حرمت ماه محرم را نگه می داشتند . برایم زیبا بود ..
دوست داشتم شب را در طبیعت ، پای کوه بخوابم . اما برنامه عوض شده و قرار بود به منزل یکی از کوهنوردان اراکی برویم . پس از کمی گشتن به دنبال آدرس ، در ساعت 19:45 دقیقه به منزل میزبان رسیدیم . آقای عقیلی، مردی 59 ساله، با روی خوش به استقبالمان آمدند . کوله هایمان را همراه خود به داخل خانه بردیم . بعد از آشنایی بیشتر با میزبان، صحبت ها از سر گرفته شد . یکی از موضوعات داغ ، قیمت گذاشتن روی وسایل همنوردان بود ؛ که در این بین اتفاقات جالبی رخ می داد . بعد از کمی استراحت به اتفاق بیشتر همنوردان و با راهنمایی آقای عقیلی در شهر گشتی زدیم . بعد از برگشت شام خوردیم و در ساعت 23:15 دقیقه خاموشی زده شد. در ساعت 2 بامداد دو نفر از همنوردان که با ماشین شخصی آمده بودند به ما ملحق شدند .
با زنگ موبایل از خواب بیدار شدم. ساعت 4:55 دقیقه بود. کم کم تمام همنوردان بیدار شدند و وضو گرفتند. همه مشغول آماده نمودن کوله هایشان بودند . بعد از خواندن نماز صبح به همراه دو نفر از همنوردان اراکی که تازه به جمع ما اضافه شده بودند ، سوار مینی بوس شدیم . در بین راه یکی دیگر از کوهنوردان اراکی نیز به ما پیوست و هجده نفر به طرف شهر شازند حرکت کردیم . شهر شازند 38 کیلومتر با اراک فاصله داشت . بعد از شازند به منطقه آستانه رسیدیم که شامل چندین روستا بود . نزدیک روستای نورآباد به جاده ای فرعی در سمت چپ رسیدیم که وارد آن شدیم . به این منطقه ، باغک گفته می شد (در فصل تابستان از این مکان به عنوان اردوگاه تفریحی استفاده می شود.) صبحانه را میل نمودیم و کم کم آماده ی رفتن به سمت صعودی دیگر .
بعد از معرفی همنوردان ، رأس ساعت 7:45 دقیقه حرکت گروه آغاز شد :
جلودار : آقایان مجید مهربانی و عمو جلال (از همنوردان اراکی) و رحیمی تبار عقب دار : حمید اکبر نژاد (از همنوردان اراکی) و از پیشکسوتان : آقایان عقیلی (از پیشکسوتان اراک)
گروه خیلی آرام و پیوسته پیش می رفت . برف زیادی نیامده بود و احتیاج به برفکوبی نداشت . بعد از حدود 2 ساعت کوهپیمایی در شیب نسبتاً کم به اولین مکانی رسیدیم که می بایست تا حدی از تجربیات دست به سنگ استفاده کنیم . همه ی همنوردان که برای بار اول به این کوه آمده بودند فکر میکردند تا قله راهی نمانده و نباید مسیر سختی در انتظارشان باشد؛ اما زهی خیال باطل ! ... .
کم کم شیب و سختی مسیر افزایش می یافت . تقریباً همه ی گروه متوجه ماجرا شدند و حواسشان را به شدت جمع کردند تا برایشان اتفاقی نیفتد. حرکت به کندی صورت می گرفت. هیچ کس حتی فکر نمی کرد این مسیر صعود همان کوهی است که از پایین دیده می شد احتیاج مبرم به تبر یخ احساس می شد، زیرا اگر کسی لیز می خورد ایستادنش با خودش نبود. تمام مسیر پر بود از صخره های بزرگ و شیب دار. خط الراس اشتران و گرین کوه به وضوح دیده می شد و عظمت خود را نمایان می ساخت . (پیش خودم تصمیم گرفتم فصل بهار ، طی یک برنامه پنج روزه از شهباز به سمت اشتران کوه بروم .)
هوا آفتابی بود ، ولی با سوز سردی همراه بود . دما به 15 درجه زیر صفر می رسید . صعود به حدی مشکل شده بود که در بعضی موارد به کمک طناب و حمایت انجام می گرفت . هیچ یک از همنوردان ، حتی سرپرست هم فکر نمی کردند که چنین مسیر سختی در پیش رو داشته باشند۱ . همنوردان همچنان استوار و با کمک دوستان اراکی به سمت قله پیش می رفتند . با اجازه سرپرست در بعضی موارد کمی از گروه جدا می شدم و مسیرهای سخت تری را برای صعود ، بدون حمایت انتخاب می کردم . همنوردان ، خیلی به همدیگر کمک میکردند و صحنات زیبا و جذابی به وجود می آوردند . واقعاً گروه شده بودیم . شعار معروف یکی برای همه و همه برای یکی در بینمان تجلی پیدا کرده بود . با وجود سختی زیاد ، همه لذت می بردند ! (من که اینگونه بودم)
در بعضی موارد به دلیل استفاده از طناب و حمایت ، حرکت بسیار کند می شد و حتی نفر آخر مجبور بود زمان زیادی منتظر بماند تا دیگر همنوردان صعود کنند . از زمان تعیین شده عقب بودیم . حدود 100 متری قله یکی از همنوردان دچار افت انرژی شد ، به حدی که دیگر قادر به ادامه دادن مسیر نبود . سریعاً یکی دیگر از همنوردان دستکش های خود را از دست خود بیرون آورد و به همنوردی که دچار مشکل شده بود، داد . بعد از خوراندن مقداری شکلات، مواد قندی و آب جوش، لباس های همنوردمان را افزایش دادیم . صحنه های کمک کردن به هم از منظره ها و چشم اندازهای کوه خیلی زیباتر به نظر می رسید.
حدود ساعت 16 کلیه نفرات در سلامتی کامل به ارتفاع 3350 متری رسیدیم . به علت نداشتن زمان و خستگی مفرط همنوردان ، سرپرست به کمک مشورت با کوهنوردان اراکی تصمیم گرفت به سمت پایین برگردیم و از صعود قله منصرف شد . این ناگوارترین خبر برای من در طول این 6 سال کوهنوردی ام بود . با تمام سختی و مشقتی که برایم داشت از دستور سرپرست اطاعت کردم و به پایین بازگشتم .
بعد از گرفتن چند عکس یادگاری فرود از جبهه دیگری آغاز شد . جبهه ای که به مسیر دیگری ختم می شد . به امامزاده روستای سورانه. اکثر مواقع تا بالای زانویمان برف بود . سرعت گروه به دلیل سراشیبی تندتر شده بود. چند نقطه از مسیر کاملاً یخ زده بود که می توانستیم در آنجا سُر بخوریم و فرودمان را سرعت بخشیم . کم کم هوا رو به تاریکی می رفت و لزوم داشتن چراغ پیشانی احساس می شد . متاسفانه با وجود اعلام همراه داشتن هدلایت توسط سرپرست، فقط چند نفر از همنوردان همراه خود چراغ پیشانی آورده بودند . جلودار ، به همنوردان تاکید کرد به علت نبود نور مناسب و کافی به هیچ وجه از هم جدا نشویم . بعد از مدتی گروه به دو دسته تقسیم شد و من هم که مسئولیت عقب داری را بر عهده داشتم خیلی از دیگران عقب ماندم . به سرعت چراغ پیشانیام را روشن کردم و چند نفر از همنوردانی که از گروه عقب مانده بودند همراهی نمودم . در ساعت 19:15 دقیقه به امامزاده رسیدیم و بعد از 15 دقیقه استراحت با مینی بوس به طرف شهر اراک و منزل آقای عقیلی حرکت کردیم .
در ساعت 20:45 دقیقه به شهر اراک بازگشتیم . سریعاً کوله ها را به داخل خانه بردیم . بعد از کمی استراحت و بستن وسایل آماده بازگشت به شهرمان شدیم. آقای عقیلی بسیار اصرار داشتند که شام را مهمانشان باشیم . بالاخره بعد از خداحافظی و تشکر فراوان از میزبانمان سوار مینی بوس شدیم و به سمت قم روانه شدیم . دو نفر از همنوردانمان از ما جداشده و با ماشین شخصی افرادی که شب گذشته به ما ملحق شده بودند ، به قم بازگشتند . در راه بازگشت ، همنوردان بسیار خسته بودند و به همین دلیل بعد از صرف شام در ماشین کم کم به خواب می رفتند .
این سفر تجربه های زیادی برای همه همنوردان به ارمغان آورد. بزرگترین تجربه این سفر برای من، صعود نکردن به قله بود و این برای من درسی بزرگ بود که همیشه هم سخت ترین نقطه کوه، قله نیست، بلکه در بعضی موارد صعود نکردن به قله سخت تر است .
و بالاخره ساعت 23:20 دقیقه پا به شهر عزیز و مقدسمان گذاشتیم .
پاورقی۱ (اضافه شده توسط سرپرست برنامه ):
-
قابل ذکر است که بنده از سختی مسیر آگاهی داشتم . چنان که در بسیاری از گزارش ها مطرح شده است که شهباز باید اجازه دهد تا بتوانیم بر آن صعود کنیم. اثبات این آگاهی هم همین بس که شاید برای یک قله ۳۴۰۰ متری یک ونیم روز وقت گذاشتن زیاد باشد و ۱ روزه هم می توان صعود کرد.
-
با هماهنگی هایی که از ۱ ماه قبل از برنامه توسط بنده با آقایان عقیلی و اکبر نژاد انجام شد، ایشان با توجه به این که قصد داشتند رفت و برگشت از مسیر امامزاده انجام شود. بنابر این به بنده اطلاع دادند کلیه افراد توانایی صعود قله را خواهند داشت. با توجه به بارش برف در شب قبل در منطقه و کمبود زمان برای برف کوبی، آقای اکبر نژاد به من پیشنهاد عبور از گرده را دادند و من این تصمیم را منوط به نظر خواهی از بچه ها کردم. در نظر سنجی که انجام شد تقریبا تمام افراد بر توانایی عبور خود از مسیر دست به سنگ صحه گذاشتند.
-
ولی متاسفانه در عمل به جز تعداد محدودی اکثر دوستان با حرکت دست به سنگ و یا بعضی با سرمای هوا (به دلیل تهیه نکردن تجهیزات لازم علیرغم اطلاع رسانی) مشکل داشتند.
نهایتا عنایت پروردگار و با حفظ روحیه و خونسردی گروه و کمک همنوردان، برنامه به سلامت برگزار شد.
-
نکته قابل ذکر دیگر در مورد تاخیر پیش آمده در ارسال گزارش برنامه، این که این گزارش ۵ روز پیش به دستم رسید که به علت بیماری تا امروز نتوانستم آپلود کنم.
با سپاس از کلیه همنوردان حاضر در این برنامه به خصوص دوستان اراک وآقای رحیمی تبار که کمک بسیاری در اجرای مفق برنامه به من کردند. و عرض پوزش از بابت کاستی های برنامه امید وارم از این برنامه ها تجربه های خوبی بگیریم. ![]()
