تبليغاتX
سایت رسمی گروه کوهنوردی البرز قم - گزارش برنامه همایش کویر شهداد
Alborz Mountaineering Group

 این بار نه سپیده صبح و نه میدان مطهری انتظار ما را میکشید. این بار غروب خورشید و ایستگاه راه آهن منتظر گروه بود و سهیم در شادی غیر قابل وصف از برنامه ای که در پیش بود. همه تصویر و رؤیائی از جائی که قرار بود سه روز را در آنجا بگذرانند داشتند. این بار قرار بود کوهنوردان کویر نورد شوند. کویر شهداد.مخملی گسترده در کرمان و در غرب کویر لوت. نامی با صلابت و زیبا. و خودش زیباتر و با صلابت تر از نامش. دوست داشتنی، سخاوتمند، مهربان. طبق برنامه ریزی ها و هماهنگی هائی که تقریبا از یک ماه پیش توسط سرپرست برنامه آقای خضری انجام شده بود همه بچه ها ساعت 45/5 در ایستگاه حاضر بودند تا با سرویس به ایستگاه محمدیه منتقل شوند. جمع متشکل از 16 نفر از گروه البرز، وتوس و مهر بودند. ساعت حرکت قطار 30/7 بود. بعد از رسیدن به ایستگاه محمدیه بچه ها چند دقیقه ای تا رسیدن قطار مشغول صحبت و خوش و بش شدند. قطار سر ساعت رسید. بچه ها بر اساس راهنمائی های سرپرست در کوپه ها مستقر شدند. کوپه ها با هم فاصله داشتند ولی این فاصله دلها را به هم نزدیکتر کرده بود و بچه ها بیشتر به هم سر میزدند. وقت شام بچه ها داخل یه کوپه جمع شدند و یک شام دسته جمعی خوردند. تمام شب به مهمانی از این کوپه به آن کوپه گذشت تا بالاخره سکوتی که بر فضای قطار حاکم شد و برای احترام به آرامش دیگران بچه ها هم خوابیدند تا صبح انرژی بیشتری داشته باشند. ساعت حدود 30/5 با صدای مأمور قطار برای انجام فریضه نماز صبح بیدار شدیم. سریع نماز را خواندیم و به قطار برگشتیم. دوباره یه خواب یکی دوساعته کردیم و چون ساعت 8 صبح چهار شنبه به کرمان میرسیدیم کم کم همه بیدار شدند و همزمان با خوردن صبحانه وسایلشان  را هم جمع می کردند. بالاخره به مقصد رسیدیم. سریع پیاده شدیم. چون برنامه یک همایش سراسری بود و از همه شهرها آمده بودند اتوبوس هائی جهت انتقال بچه ها به محل استقرار و جابجایی در تمام مدت سه روز در ایستگاه قطار منتظر ورود ما بودند. گروه ما با گروه کوهنوردی ساپکو تهران در یک اتوبوس بودیم. جمعی با صفا و صمیمی که انگار مدتها بود همدیگرو می شناختیم. محل ثبت نام و هماهنگی در مجتع ورزشی شهید اکبر قاضی زاده در کرمان بود. بعد از ثبت نام مثل همیشه بچه ها دور هم جمع شدند و هماهنگی ها و مسئولیت ها مشخص شد و با صلاحدید سرپرست قرار شد تا گشتی در شهر بزنیم و چون زمان آغاز همایش 11 بود تصمیم گرفتیم 2 ساعتی که وقت داشتیم را به بازدید از بازار کرمان و حمام گنجعلی خان بگذرونیم. در گروه های 4 نفره سوار ماشین شدیم و به سمت بازار رفتیم. حمام وسط بازار قرار داشت. بعد از گشت زدن در بازار وارد حمام شدیم. واقعا با شکوه و زیبا بود جای همه دوستان خالی.

 همه مشغول عکاسی و فیلم برداری بودند و عده ای هم به توضیحات راهنما گوش میدادند. خدا رو شکر به دلیل تجربه و هماهنگی خیلی خوب بچه ها همه سر ساعت برگشتیم و راس ساعت 11 دوباره به ورزشگاه برگشتیم. مقداری آب و آذوقه تهیه کردیم و چون همه گروه ها از همه استانها باید جمع می شدند تقریبا 2 ساعتی معطل شدیم. بالاخره ساعت 1 به راه افتادیم. محل استقرار کمپ کویری در فاصله 115 کیلومتری کرمان بود. متاسفانه ماشین وسط راه پنچر شد و ما هم از این موضوع استفاده کردم و ناهار را خوردیم. بچه ها اینقدر شاد بودند و مشغول آواز خوانی که اصلا توجهی به اتفاقات نداشتند و از تمام لحظات لذت می بردند.  حدود ساعت 30/3 با تقریبا یک ساعت تاخیر به کمپ رسیدیم.حدود 700 نفر در کمپ بودند. کمپ شامل حدود 30 آلاچیق بود که شماره 12 آن به ما رسید. بچه ها سریع مشغول برپا کردن چادر ها شدند. آسمان کویر با قطرات باران پای دوستادارانش را بوسه باران کرد و زمین را به احترام قدومشان آب پاشی کرد. بعد از برپا کردن چادر ها بچه ها نماز را به جا آوردند. و دسته دسته برای شناسائی و آشنائی بیشتر با محیط پراکنده شدند و عده ای هم صعود کوچکی از کوه های اطراف داشتند. چون ساعت 8 افتتاحیه و جشن برگزار می شد تدارک شام سریع دیده شد و نماز مغرب هم در دل کویر و زیر آسمان بارانی خوانده شد. ساعت حدود 30/8 جشن افتتاحیه آغاز شد. برنامه واقعا زیبا بود اجرای موسیقی زنده، ارائه اطلاعاتی راجع به کویر شهداد و تمدن آراتا و پذیرائی با لوبیای داغ که برنامه را داغتر کرد. واقعا محشر بود. برنامه تا حدود 12 ادامه داشت بعد از اتمام برنامه به دلیل خستگی زیاد بچه ها فقط خیلی سریع خوشان را به چادر ها رساندند تا بخوابند و خود را برای فردا، پیاده روی در عمق کویر و بازدید از کلوتها آماده کنند. صبح برای نماز صبح بیدار شدیم بعد از خواندن نماز کوله حمله را آماده کردیم و وسایل صبحانه را هم برداشتیم. ساعت حدود 15/7 از کمپ راه افتادیم. بعد از یک ساعت به محل مورد نظر برای آغاز راهپیمائی رسیدیم. در ابتدای برنامه  با کیک و شیر از همه پذیرائی شد. در آن طبیعت بکر باد و آب و خاک دست به دست هم داده بودند تا معمار کلوت های زیبا و سر به فلک کشیده باشند. هر کدامشان در ذهن تصویری تداعی می کرد. یکی تصویر عقاب ، یکی تصویر گرگ، یکی موش، یکی کشتی. جمعیت گوئی در دریائی شناور بودند. در برابر عظمت بکر کویر همچون نقطه به نظر می رسیدند که البته هیچ کدام از اینها از چشم عکاسان ما دور نماند. گروه ها در گوشه و کنار مشغول آواز خوانی و پایکوبی بودند. هوا آفتابی بود و خاک همچون طلا زیر پا می درخشید. صبحانه را در دل کویر خوردیم. اینقدر گستردگی و پراکندگی این کلوتها زیاد بود که حتی تا ساعت 1 هم که برنامه تمام شد هنوز به انتهاش نرسیده بودیم. سوار اتوبوس ها شدیم. ساعت 2 به کمپ رسیدیم. نماز ظهر را خواندیم. ناهار را مهمان برگزار کنندگان همایش بودیم. ساعت 3 ناهار خوردیم و بچه ها تا غروب آزاد بودند.  تعدادی استراحت کردند. عده ای به کوه های اطراف صعود کردند. تعدادی مشغول صحبت شدند و تعدادی هم با کوهنوردان شهر های دیگر مشغول بازی مفرح وسطی شدند. همه ما از کودکی وسطی بازی کردیم ولی شاید هچ کدام تجربه این بازی را در دل کویر نداشتیم. بعد از تدارک شام به بازدید از مجموعه سنگواره های منحصر به فر استاد تجربه کار رفتیم. مجموعه ای زیبا و چشم نواز که بیانگر عشق و دقت گرد آورنده بود. توضیحاتی کوتاه درباره مجموعه داده شد و بچه ها کم کم پراکنده شدند. بچه ها در گروه های چند نفره به سراغ آلاچیق های دیگر و دوستانی که در این 2 دو روز پیدا کرده بودند رفتند. آسمان صاف بود ولی هوا سرد بود و باد شدید و سردی می وزید. صعود شبانه کوچکی به کوه های اطراف داشتیم. یک ساعتی را در قله ماندیم و با خوردن تنقلات و اجرای پانتومیم لحظات را شیرین و گرم کردیم. بعد از برگشت به آلاچیق نماز مغرب را خواندیم و شام هم که آماده شده بود در هوای سرد در کنار اجاق و قابلمه های گرم که بخار از آن بلند می شد خورده شد. بعد از خوردن شام بچه ها باز هم مشغول مشاعره، آواز خوانی و اجرای پانتومیم شدند. ساعت حدود 1 بود که خوابیدیم. صبح جمعه مثل روز قبل بعد از خواندن نماز عازم دیدار از رود شور، شهر کوتوله ها و آب انبار حاج محمد تقی شدیم. ولی امروز با دیروز یک فرق بزرگ داشت. امروز روز آخر بود. روز خداحافظی از همه این زیبائی. روز خداحافظی از دوستان خوب که صمیمانه چند روز در کنارشان زندگی کردیم. خداحافظی با آلاچیقی که در آن گفتیم و خندیدیم. خداحافظی با خاکی که روی آن دویدیم، پایکوبی کردیم و آسمانی که در هوایش نفس کشیدیم، فریاد شادی سر دادیم و صدای قهقه هایمان در آن گم شد. کوله ها را بستیم. چادر ها را جمع کردیم و همه را داخل ماشین گذاشتیم. ساعت 30/7 بود که آسمان کویر باز هم برایمان بارید و در میان اشک هاش بدرقه مان کرد و پشت سرمان را آب پاشی کرد تا نشانی باشد برای بازگشتمان. حدود یک ساعت بعد به محل بازدید از رود شور رسیدیم. بستری خشک و ترک خورده که باز هم سخاوتمندانه از خشکیش می بخشید و منبع عظیم استخراج نمک در ناحیه بود. سرچشمه این رود از بیرجند بود. حدود دو ساعت طول کشید تا مقداری از طول رودخانه را طی کنیم. دوباره سوار اتوبوس ها شدیم و به سمت شهر کوتوله ها رفتیم. این شهر بنائی کم ارتفاع با دیوار های پیچ در پیچ بود از انجا عازم آب انبار حاج محمدتقی شدیم. با 52 پله به داخل آب انبار راه پیدا می کردیم. از کف تا سقف آب انبار ارتفاعی بیش از 100 متر داشت. فضای تاریک و سرد آب انبار با اجرا زنده موسیقی زنده ویولون گرم و روشن شد. بعد از بازدید از آب انبار همه با دست اندرکاران برنامه خداحافظی می کردند. چیزی که این چند روز بازارش از همه داغتر بود عکس تکی بود که ساعات آخر مشتری بیشتری پیدا کرده بود. هر جا صدای عکس تکی بلند می شد 30 ، 40 نفری جلوی دوربین هجوم می بردند. بالاخره برنامه رسما به پایان رسید و ساعت یک به سمت کرمان راه افتادیم. جاده بسیار سرد بود و پوشیده از برف. از لحظه لی که برنامه آغاز شد تا پایان آن چهار روز بود و ما هم 4 فصل را تجربه کردیم. ساعت حرکت قطار 15/6 بود. 5 به ایستگاه رسیدیم. از دوستانمان در گروه ساپکو خداحافظی کردیم. البته خداحافظی که نه. چون قرار شد برنامه های بعدی را با هماهنگی و با هم بریم. شماره ها بین بچه ها رد و بدل شد و بعد از طلب آرزوهای خوب برای هم جدا شدیم. بعد از ورود به سالن متوجه شدیم که قطار حداقل 3 ساعت تاخیر دارد و این بد ترین خبر برای بچه های کارمند بود. و البته چون کاری از دستشان بر نمی آمد سعی کردند موضوع را فراموش کنند و از ساعات باقیمانده لذت ببرند.چون ناهار نخورده بودیم 2 نفر از دوستان مسئول گرفتن غذا برای بچه ها شدند و به داخل شهر رفتند. این 3 ساعت  به خواندن نماز،خوردن ناهار، گرفتن عکس های تکی !!!! خواندن مجله و روزنامه و دیدن تلویزیون گذشت. و البته شیرینی ازدواج یکی از دوستان همنوردمان را هم خوردیم. انشاءالله خوشبخت بشن. بالاخره بعد از 3 ساعت انتظار ساعت 15/9 قطار آماده حرکت شد و به راه افتاد. شامی که از قبل آماده شده بود داخل قطار خوردیم و باز هم مهمانی در کوپه ها شروع شد. بچه ها به هیچ وجه حاضر نبودند این لحظات باقیمانده را از دست بدن و تمام تلاشاشان را می کردند و شادی و خوشحالی خود را با بقیه قسمت کنند. ساعت حدود 2 بود که خوابیدیم. برای خواندن نماز صبح که بیدار شدیم چون خیالمان راحت بود که تا ساعت 10 نمی رسیم دوباره خوابیدیم. ساعت 9 بود که بیدار شدیم. همه بچه ها توی یه کوپه جمع شدند و صبحانه آخر را هم دسته جمعی خوردیم. عکس های آخر. فیلمرداری های آخر. شادی هایی که چند ساعت دیگه فقط یه خاطره می شد. بالاخره ساعت 11 به ایستگاه محمدیه رسیدیم. چقدر زود گذشت. یه غمی توی چهره همه بود و تنها چیزی که باعث شادی این بازگشت بود دیدار خانواده بود. وقتی از ماشین پیاده شدم و کوله ام را بر دوش گرفتم دیدم که چقدر سبک شده با خودم فکر کردم طبیعت از بار زمینی و مادی کم می کنه و حالا توی کوله همه بچه ها یه عالمه تجربه، خاطره، دوستی و رؤیا های زیباست که سنگینی می کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر  توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
گروه کوهنوردی البرز قم در سال 1387 با هدف ترویج و اشاعه فرهنگ طبیعت دوستی و توسعه کوهنوردی در استان قم تشکیل شد. سعی داریم تا با تلاش روزافزون این گروه را به یکی از بهترین و حرفه ای ترین گروه ها تبدیل نمائیم. اجرای مستمر برنامه های متنوع در سطوح متفاوت بیانگر این مطلب می باشد. امیدواریم با دریافت نظرات و پیشنهادات سازنده اعضاء و مخاطبین محترم، راه پیشرفت را به سرعت پیموده، و نقاط ضعف را شناسائی و برطرف سازیم.
جهت ارسال نظرات و یا تماس آدرس ایمیل و شماره همراه درج گردیده است.
Alborz.Qom@gmail.com
شماره اختصاصی گروه البرز: 09371079005

پیوندهای روزانه
ایران سرای جاودان
وبلاگ شخصی حامد رزاقی
وبلاگ شخصی محمد گائینی
فدراسيون كوهنوردي ج.ا.ا
كميته سنگنوردي استان قم
ثبت نام در برنامه های تقویمی
ثبت نام مقدماتی در گروه البرز
گروه کوهنوردی البرز قم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
آرشیو موضوعی
گزارش برنامه سال 1389
مطالب آموزشی سال 1389
تقویم نیمه اول سال 1389
تقویم نیمه دوم سال 1389
معرفی اعضاء گروه البرز
عکس برنامه سال 1389
مطالب آموزشی سال 1387
مطالب آموزشی سال 1388
گزارش برنامه سال 1387
گزارش برنامه سال 1388
عکس برنامه 1387
عکس برنامه 1388
اخبار
اطلاعیه
عملکرد
اعلامیه ترحیم، تبریک
تقویم نیمه دوم سال 1387
تقویم نیمه اول سال 1388
کوه های ایران
عمومی
تقویم نیمه دوم سال 1388
حوادث
گزارش برنامه های اجرا شده
نویسندگان
گروه کوهنوردی البرز
گروه کوهنوردی البرز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM





Powered by WebGozar