حادثه شمشك ديزين
وهها اسم تو را می گویند رودها رسم تو را می پویند
یادها راه تو را می جویند و از خاک شقایق ها می رویند

انتظار در پشت بهمن اول
من به همراه دیگر همنوردان در باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند در حال گذراندن دوره های کامل کوهنوردی بودیم که یکی از این کلاسهای آموزشی ، کلاس بهمن شناسی و دیگری کلاس غار برفی بود که استاد فرشاد خلیلی ، مربی و پیشکسوت کوهنوردی و هیمالیانورد معروف ایرانی این کلاسها را برگزار می کرد . در حقیقت هدف از برگزاری این کلاس این بود که اگر در کوهستان و در ارتفاعات ، هوا بشدت طوفانی و مه آلود شد بتوانیم چطور جان خود را در مقابل شرایط بد و سرمای زیاد حفظ کنیم ......

آخرین عکس از مرحوم محمد مهدی خراسانی
پس از گذراندن کلاس تئوری بهمن شناسی قرار بود که کار عملی این کلاس را در روز جمعه 25/10/1388 برگزار کنیم ولی وقتی همه همنوردان در ساعت 5 صبح در محل قرار حاضر شدند ، مرحوم خلیلی به دلیل کسالت فرزندشان که مشکل آسم داشتند به سر قرار نیامد و در نتیجه کلاس عملی به زمان دیگری موکول شد . چندی بعد کلاس تئوری غار برفی را گذراندیم و باشگاه اطلاع داد کار عملی هر دو کلاس در یک برنامه دو روزه انجام خواهد شد و بدلیل زیاد بودن همنوردان قرار شد کلاس عملی به دو گروه تقسیم شود ، کلاس گروه اول شامل ۲۷ نفر کارآموز و ۳ نفر سرپرست و کمک سرپرست که روزهای 15 و 16 بهمن ماه در گردنه دیزین انجام شود و گروه دوم دو هفته بعد از آن.....

آخرین عکس از مرحوم مجید شهپری ( سمت چپ ) به همراه آقای سجادی
روز پنجشنبه 15/11/1388 دقیقا" راس ساعت 7 صبح خودم را به سر لاله زار ، محل قرار رساندم و از آنجایی که مرحوم خلیلی خیلی منضبط بود راس ساعت 7 با دو دستگاه مینی بوس حرکت کردیم . تعدادی از دوستان که دیر آمده بودند خودشان را به طرق مختلف به ما رساندند ولی از میان آنها وضعیت مرحوم اکبر کشاورز با بقیه متفاوت بود .

مرحوم اکبر کشاورز در کنار غار برفی
چرا که اکبر کشاورز قبل از ساعت 7 سر لاله زار رسیده بود و بدلیل نیاوردن کیسه خواب ، به منزل برگشته و بسرعت خودش را در فشم به ما رساند که ای کاش به همین دلیل از ادامه این برنامه صرفه نظر می کرد ......

گروه اول در حال عبور از روی بهمن اول
قابل ذکر است که آقایان پیمان ثروت و حسن بیرجندی کمک سرپرستان این برنامه بودند که در مینی بوس ما بودند . پس از رسیدن به شمشک ، هوا با بارش برف خفیف همراه شد و هر چه به گردنه دیزین نزدیکتر می شدیم وضعیت هوا به مراتب بدتر میشد .
سارا عبدالمحمدی و مرحوم حمید کاظم زاده در حال کندن غار برفی
در اینجا این سوال برایم پیش آمده که چرا راهداری و پلیس راه محترم این منطقه ، مسیری به این خطرناکی و مهمی را مسدود نکرده بوده اند و حتی هیچ هشداری نسبت به داشتن زنجیر چرخ و لاستیک یخ شکن هم ندادند .... پس از اندک زمانی و در حدود ساعت 9 صبح ، به غیر از خودروهای دو دیفرانسیل باقی خودروها با مشکل جدی مواجه شدند و خیلی ها تصمیم عاقلانه گرفتند و بسمت تهران مراجعت کردند .

تلاش جهت رهایی مینی بوس از برف
بالاخره مینی بوس ما هم در دو کیلومتری گردنه دیزین به دلیل حجم زیاد برف بر روی جاده و همینطور نامناسب بودن لاستیک هایش به مشکل خورد و پس از حدود یکساعت تلاش بی نتیجه ، در نهایت، لودر راهداری به کمک ما شتافت و مینی بوس را از برف رها کرد و کمک کرد که به سمت تهران برگردد و ما پیاده به سمت گردنه دیزین راهی شدیم ......

عبور گروه اول از روی بهمن و تلاش لودر جهت باز کردن جاده
ساعت 10:30 دقیقه صبح را نشان میداد و شرایط نامساعد هوا در روی گردنه کاملا" مشهود بود و برف به همراه بادی شدید( 35 کیلومتر در ساعت طبق گزارش هواشناسی ) در حال بارش بود . مرحوم خلیلی ، پس از جمع و جور کردن همنوردان به آنها گفت که بخاطر شرایط نامناسب در همین نزدیکی تاسیسات دیزین ، غارهای برفی را درست خواهیم کرد و طبق برنامه ، شب را در غار برفی می گذرانیم ......

تلاش برای کندن غار برفی
توسط مرحوم خلیلی ، محلهای کندن غار مشخص شد و همنوردان در گروههای 5 و یا 6 نفره مشغول به کندن غار برفی شدند . پس از اندک زمانی متوجه شدیم که مشغول کندن غار یخی هستیم نه برفی . چرا که لایه های پایینی برف کاملا" تبدیل به یخ شده بود و کندن آنها انرژی بسیار زیادی را میگرفت ولی ناامید نشدیم و کار را با شدت بیشتر ادامه می دادیم چرا که قبل از تاریکی هوا بایستی جانپناهی برای 5 تا 6 نفر درست می کردیم .

شادروان محمد مهدی خراسانی در هنگام کندن غار برفی
البته در این میان یکبار هم زمانی که من در حال خروج و جایگزینی با نفر تازه نفس بودم ، سقف غار بر سرم خراب شد و از جلو و عقب راه مسدود شد و فشار زیادی را بر پشتم حس کردم و امکان هیچگونه حرکتی را پیدا نکردم ولی خوشبختانه سرم رو به پایین بود و فضایی خالی در جلوی صورتم بود که همین امر مشکلی جهت تنفس برایم ایجاد نکرد ولی صدای هیاهوی دوستان و نگرانی آنها را می شنیدم و در کمتر از یک دقیقه مرا به بیرون کشیدند و پس از این اتفاق ، مرحوم اکبر کشاورز که قرار بود با هم ، شب را در غار برفی بمانیم و به شوخی به یکدیگر همغار می گفتیم ، به من گفت که تو یک بهمن کوچک را حس کردی و حالا دیگه میدونی بهمن یعنی چی ، غافل از اینکه خودش تا ساعاتی دیگر گرفتار بهمنی به مراتب بزرگتر و وحشتناک تر میشد.....

حرکت بسمت تهران
ساعت 14بود که مرحوم خلیلی همه دوستان را جمع کرد و گفت بدلیل نامناسب بودن شرایط جوی و برف موجود در منطقه ، جهت درست کردن غار برفی ، برنامه را بایستی کنسل کنیم و به تهران مراجعت کنیم که با شنیدن این خبر همنوردان با صدای بلند اظهار خوشحالی کردند که میتوانند شب را در یک جای گرم بخوابند که ای کاش تا آرام شدن هوا شب را در همان غار برفی به صبح می رساندیم و پایمان را در دامی که بهمن برایمان پهن کرده بود ، نمی گذاشتیم .....

عکس سمت راست یکی از آخرین عکسهای مرحومه نادیا آنجفی ( نفر سوم )
عکس سمت چپ از چپ به راست : سارا آنجفی ، مرحوم مجید شهپری و مرحومه نادیا آنجفی
با جمع و جور کردن کوله های سنگینی که برای یک برنامه دو روزه تدارک چیده شده بود و خوردن مقداری کمی مواد غذایی ساعت 14:45 دقیقه همگی در گردنه دیزین آماده جهت حرکت به سمت تهران شدیم .

از چپ به راست : حسن بیرجندی و مرحوم حمید کاظم زاده
قبل از حرکت مرحوم خلیلی جهت سهولت در راهپیمایی ، گفتند نیازی به حمل بیل ها که به تعداد 11 عدد در بین دوستان تقسیم شده بود نیست و آنها را در پشت وانت آقای علی غضنفری که خود را با وسیله شخصی اش به گردنه دیزین رسانده بود ، گذاشتیم .

از چپ به راست : حسن بیرجندی ، امید حیدری ، حسین کیانی ، مرحوم حمید کاظم زاده ، پرویز شجاعی و عباس شفاعی
دستور حرکت توسط مرحوم خلیلی که سرقدم بود صادر شد ، من پشت سر او و دیگران پشت سر من به راه افتادیم . در طول مسیر با ایشان کمی هم صحبت شدم و اولین چیزی که گفتم در باره هوا و هواشناسی بود و ایشان گفت فکر نمی کردم هوا به این حد خراب باشد و این کلاس را حتما" در زمانی بهتر اجرا میکنیم و صحبت دیگرم در باره صدمه خوردن مینی بوس توسط لودر بود که پیشنهاد دادم مبلغی از همنوردان جمع آوری کنیم و به راننده جهت خسارت پرداخت کنیم که ایشان بسیار استقبال کرد و گفت حتما" در مسیر برگشت به تهران یادآوری کنم .....

از چپ به راست : پرویز شجاعی و مرحوم فرشاد خلیلی در زمان برگشت به تهران
ساعت 15:15 و پس از طی کردن حدود 3 کیلومتر از گردنه دیزین به سمت شمشک به تجمعی از خودروها رسیدیم که در حال انتظار بودند . وقتی کمی جلوتر رفتیم متوجه سقوط بهمن و مسدود شدن جاده شدیم و عوامل راهداری با یک دستگاه لودر در حال تمیز کردن جاده بودند . مرحوم خلیلی شروع کرد به نظاره کردن بهمن و صحبت کردن با راهداران ...

انتظار اتومبیل ها در پشت بهمن اول
حدود نیم ساعت در این مکان در زیر ریزش برف و باد ایستاده بودیم و منتظر بودیم تا راه باز شود و در این مدت مرحوم اکبر کشاورز از تک تک دوستان برای آخرین بار عکسهای تکی و یادگاری می گرفت و یک تبعه خارجی ، اهل فنلاند بنام Perry هم که برای اسکی امده بود با یک دوربین لنزدار از ما عکس می گرفت و در این فرصت بعضی ها هم مشغول خوردن غذا و نوشیدنی شدند .

نگاه دوستان به مرحوم خلیلی که در حال گذر از روی بهمن اول بود
بهرحال برای دیدن وضعیت موجود به سمت لودر حرکت کردم و متوجه شدم چرخهای سمت چپ آن وارد چاله ای عمیق شده بطوری که چرخهای سمت راستش به روی هوا رفته و دیگر قادر به کار کردن نیست ولی خیلی سریع از چاله به بیرون آمد و شروع به ادامه کارش داد .

در همین هنگام از حسن بیرجندی ( کمک سرپرست ) شنیدم که گفت: فرشاد رفته آنطرف بهمن که ببینه اگه شرایط مناسبه ، ما هم بریم اونطرف بهمن و در نتیجه ادامه مسیر دهیم ......

عبور انفرادی مرحوم فرشاد خلیلی از روی بهمن اول
باور کنید لرزه ای به تنم افتاد و خوب که دقت کردم دیدم درسته ، مرحوم خلیلی محلی را بالای بهمن شکافته و به آنسو رفته است . خیلی سریع به آقای بیرجندی علامت داد و اول یک گروه سه نفره شامل مرحوم علی اکبر ابراهیم پور ، فرشید ابوالفتح زاده و مرحوم اکبر کشاورز و گروه دوم شامل پرویز شجاعی ، حسین حیدری و خانم مینا رسولی به فرمان بیرجندی به آهستگی و احتیاط و البته با ترس و لرز عبور کردیم

عبور گروه اول و دوم و تلاش لودر
( قابل توجه اینکه در لحظه عبور همنوردان ، لودر همچنان کار می کرد و یک لحظه هم توقف نکرد ) و پس از عبور نفس راحتی کشیدیم ، البته در حین عبور پای من و حسین کیانی که در گروه اول بود داخل یک چاله برفی رفت و تا گردن در داخل برف نرم فرو رفتیم که خیلی سریع با کمک مرحوم اکبر کشاورز بیرون اومدیم و دیگران هم بصورت سه نفر سه نفر با فاصله پشت سر ما می آمدند . وقتی به مرحوم خلیلی رسیدم این آخرین جمله ای بود که شنیدم : این راهدار ، نیم ساعته که وقتمون رو گرفت و گرنه تا حالا کلی راه رفته بودیم .......

کوهنوردان و اسکی بازان در حال انتظار در پشت بهمن اول
در همین اثنی ( حدود ساعت 16 ) ، بدون اینکه ما متوجه چیزی بشیم یکی از همنوردان ، که تازه به ما ملحق شده بود فریاد زد : آقای خلیلی بچه ها را بهمن زد (دومین بهمن )........ با شنیدن این خبر انگار همه چیز رو سرم خراب شد ، پاهام کمی سست شد . باورم نمی شد ، مگه میشه . ما که دقایقی قبل از اونجا رد شدیم . پس چرا ما نفهمیدیم ، نه صدایی ، نه لرزشی ، نه فریادی .

از چپ به راست : مرحوم مهدی خراسانی و پرویز شجاعی
این عکس در روی گردنه دیزین گرفته شده و سرعت باد ۳۵ کیلومتر در ساعت گزارش شده
گویا همه چیز خیلی سریع و آنی رخ داده بود . بعدا" آقای شاهرخ ساسان که نزدیکترین شخص در بهمن بود به من گفت : که ما در حال گذر بودیم که ناگهان من با صورت به سمت جلو پرتاب شدم که ابتدا فکر کردم که کسی مرا از عقب هل داده ، وقتی بلند شدم دیدم نفرات پشت من ( مرحوم مجید شهپری ، مرحومه نادیا آنجفی ، پیمان ثروت ، حسن بیرجندی ) که چهار نفر بودند نیستند و تازه فهمیدم که بهمن آمده ...... البته بعدا" در عکسهایی که آقای Perry گرفته بود ، متوجه شدم که به غیر از این چهار نفر مرحوم حمید کاظم زاده نیز جزو گروه آخر بود که در بهمن گرفتار شده بوده ولی متاسفانه کسی متوجه غیبت ایشان نشده بود .

آخرین عکسها از گروه آخر در لحظاتی قبل از بهمن دوم ، در عکس سمت راست نفر سوم از جلو آقای ساسان شاهرخ ، نفر چهارم مرحوم مجید شهپری ، نفر پنجم مرحومه نادیا آنجفی و نفر آخر حسن بیرجندی میباشد . در عکس سمت چپ که چند ثانیه بعد گرفته شده آقای پیمان ثروت و مرحوم حمید کاظم زاده ( با کاور کوله نارنجی ) نیز دیده می شوند . در ضمن آقای Perry ، عکاس فنلاندی ، پس از گرفتن این عکس بر اثر اصابت بهمن به دره پرتاب شد که خوشبختانه زنده ماند
مرحوم خلیلی خیلی سریع به سمت محل حادثه حرکت کرد ، و فریاد زد که کسی جلو نیاد ولی چند نفر از همنوردان از جمله مرحوم علی اکبر ابراهیم پور ، مرحوم محمد مهدی خراسانی ، مرحوم اکبر کشاورز ، جلوتر از آقای خلیلی برای کمک شتافتند و از طرف دیگه چند نفر از اسکی بازان ( مرحوم سعید طاهری و محمدیان فراز ) و دیگرانی که حضور ذهن ندارم به کمک بهمن زدگان آمدند . پس از مدتی فریاد زد که یک نفر سوند بهمن ( سوند بهمن وسیله است جهت پیدا کردن شخص بهمن زده ) را از کنار کوله اش به ایشان برساند که این ماموریت را فرشید ابوالفتح زاده انجام داد .

لودرها در حال فعالیت
در همان ابتدای امدادرسانی ، آقای پیمان ثروت و حسن بیرجندی ، دو کمک سرپرست برنامه از زیر بهمن بیرون آورده شدند و پیمان ثروت به سمت ما آمد ولی با روحیه ای خراب و بسیار آشفته و از همنوردان خواهش کرد کسی به محل حادثه نزدیک نشود . کار به کندی پیش میرفت چرا که بیلی در کار نبود و بیلها در پشت وانت علی غضنفری بود و بچه ها با دست برف را می کندند . پس از دقایقی دیگر مرحوم مجید شهپری که هنوز زنده بود و در عمق بیشتری از برف فرو رفته بود با زحمت زیاد بیرون آورده شد که متاسفانه به داخل کابین لودر گذاشته شد که در جای امنی باشد و تمامی بچه ها بدنبال تنها یکنفر میگشتند ( مرحومه نادیا آنجفی ) ........

در همین هنگام دو نفر را مشاهده کردیم که از داخل دره بسمت بالا می آیند و متوجه شدیم که همان تبعه خارجی ( Perry ) به همراه دوست ایرانی خود ( آقای علی چراغی ) هستند که وقتی در حال عکاسی بودند ، گویا بهمن آنها را به دره پرتاب کرده بوده و کسی از غیبت آنها مطلع نشده بوده است . ( بعد از حادثه چگونگی پرتاب شدن آنها را از آقای چراغی پرسیدم و ایشان توضیح داد ما آنجا ایستاده بودیم و شما را که در حال گذشتن بودید تماشا می کردیم که ناگهان متوجه شدم در هوا در میان توده ای از برف در پروازم و سپس متوجه شدم در میان برف در دره افتادم ) وقتی به جاده رسیدند به دیواره ای حدود دو متر روبرو شده بودند که برای بالا آمدن احتیاج به کمک داشتند . آقای جواد درخشان یکی از همنوردان ، از من و دوست دیگری درخواست طناب کرد . من و دوست دیگر طنابهای انفرادیمان را دادیم و او رفت . دوباره شنیدم دوستان دیگری که در حال نجات نادیا بودند فریاد زدند چند نفر چوب باتون بیاورند ........
آقای جواد درخشان و مرحوم محمد مهدی خراسانی در حال نجات مرحوم مجید شهپری ، لحظاتی قبل از سقوط بهمن سوم
بلافاصله به همراه فرشید ابوالفتح زاده و دو نفر دیگر بسوی محل حادثه حرکت کردیم . من آخرین نفر بودم که به محل حادثه نزدیک می شدم . هر چه نزدیکتر می شدم ضربان قلبم را بیشتر حس میکردم . هنوز حدود 10 متر فاصله داشتم . ایستادم و کمی مکث کردم . سپس به دره نگاه کردم ، خیلی وحشتناک بود . انگار هنوز آرام نگرفته بود .

استراحت در غار برفی
ناگهان تند بادی به صورتم خورد ، عینک طوفانم را بر روی پیشانی ام گذاشتم که بهتر ببینم . بادِ تند ، از درون دره به سمت پایین سرازیر شده بود که بسیار غیر طبیعی بود ( آقای شاهرخ ساسان هم این باد را حس کرده بود ) . در یک لحظه با منظره ای روبرو شدم که تا بحال در عمرم تجربه نکرده بودم . توده ای عظیم و بزرگ از برف که به جرات میتوانم بگویم بیش از ده ها متر ارتفاع داشت و با سرعتی مافوق تصور به پایین حرکت میکرد . من فقط توانستم برگردم بسمت جاده و با صدای بلند فریاد بزنم : بهمن......و با تمام توان شروع به دویدن بسمتی که منطقه ای امن بود حرکت کردم که قدرتی مافوق تصور مرا از روی زمین بلند کرد و به جلو پرتاب کرد . در جلوی چشمانم همه جا سفید شده بود و خنکی گرد برف را در تمام وجودم که از هر منفذی وارد لباسهایم می شد حس میکردم . یادم میاد آنقدر هول شده بودم که مقداری از راه را هم چهار دست و پا فرار کردم . صدای فریاد دوستانم را می شنیدم که در حال فرار بودند و بعد یک لحظه سکوت مطلق . بلند شدم و دقت کردم .... وای خدای من ، باورم نمیشد . همه جا سفید شده بود حتی لودر به اون بزرگی دیگه دیده نمی شد . فقط دست یک نفر بیرون بود و تقاضای کمک می کرد ، ایشان آقای ساسان شاهرخ بود که توسط دو نفر راننده راهداری و سپس توسط آقایان عباس شفاعی و فرشید ابوالفتح زاده به بیرون کشیده شد .

لحظاتی پس از سقوط بهمن سوم
این بهمن سومی ، خانمان سوز بود . همه را با خودش به کام مرگ کشید . بعدا" فهمیدم که فرشید ابوالفتح زاده هم که با هم برای کمک رفته بودیم و در جلوی من بود ، از این بهمن جان سالم به در برده بود . بدنم از داخل میلرزید . البته سرما و باد شدید همچنان نفس گیر بود و به دوستان پیشنهاد دادم که حرکت کنید که بدنتون یخ نکنه .

از چپ به راست : پیمان ثروت ، محبوبه پازوکی و پرویز شجاعی
وضعیت روحی بچه ها خیلی بد شده بود . خیلی ها فشارشون افت کرده بود . خود من کمی حالت تهوع داشتم . بعضی از خانمها مثل الهام احمدی ، مژگان سلطانی و سارا عبدالمحمدی دائما" گریه و بی تابی میکردند و درخواست می کردند جلو برند و با ممانعت همه روبرو شدند . حتی شنیدم سارا آنجفی که خواهرش جزو بهمن زده ها بود داشت دخترها را دلداری می داد و می گفت : نادیا که الان زیر برفه خواهر منه ولی من و شما کاری از دستمان بر نمی آید ، بهتره که آروم باشیم و وضعیت رو بدتر از این نکنیم و بگذرایم بچه ها کارشون رو بکنند ........

لحظاتی پس از سقوط بهمن سوم
از این زمان بود که همه شروع کردند با موبایلهاشون تماس گرفتن ، به هر کسی که فکرمون میرسید زنگ می زدیم . من به اولین کسی که زنگ زدم ، آقای محلوجی ، همکارم بود . بهش گفتم به هر کسی میتونی زنگ بزن ، ما رو بهمن زده . گفت شما کجایید . گفتم کمی پایین تر از گردنه دیزین به سمت شمشک . تماس رو قطع کردم و زنگ زدم به خانم واقف از دوستان باشگاه دماوند . و تا گفتم چی شده ، گفت : همین الان بهم خبر دادند و کلی سفارش بهم کرد که سعی کنید کنترل خودتون رو حفظ کنید . و اینکه بچه ها متفرق نشوند و کسی جلو نره و کار احساسی انجام ندهند و آخرین سوالش این بود که خلیلی کجاست؟ و گفتم خودش زیر بهمنه .....

آقای حسن بیرجندی در حال راهنمایی نفرات از روی بهمن
همه به فکر دوستانی بودند که در زیر برف بودند و تقاضای کمک داشتند . آخرین تصویری که از دوستانی که در حال تلاش برای نجات نادیا آنجفی بودند تو ذهنم میومد . بیشتر از همه حسن بیرجندی و مرحوم اکبر کشاورز تو ذهنم بودند . خدایا الان کجاند . تو همین فکرا بودم که زنگ موبایل پیمان ثروت به صدا در اومد . باورم نمی شد صدای حسن بیرجندی بود که می گفت من زنده ام و ته دره افتادم و از دره در حال بالا اومدن هستم . و به ثروت گفت از جلو رفتن دوستان جلوگیری کنه که تلفات بیشتری ندیم . اومدم لب جاده و خوب به پایین نگاه کردم . خدا رو شکر کردم چون او را دیدم که در سلامتی کامل در حال بالا اومدن بود.......

عکس سمت راست : جواد درخشان پس از نجات و انتقال به کافی شاپ دیزین
عکس سمت چپ : جواد درخشان قبل از سقوط بهمن دوم
تو این فکر بودم که ای کاش آقای خلیلی ، وقتی مجید شهپری را پیدا کرده بود و فقط نادیا آنجفی و حمید کاظم زاده زیر بهمن بودند ، همه را به غیر از دو یا سه نفر نگه میداشت . اینجوری شاید تلفات به حداقل میرسید . همه ناراحت و شاکی بودند یکی می گفت اصلا" از صبح هوا خراب بود چرا اومدیم . یکی می گفت نباید از اینجا عبور می کردیم چرا رد شدیم ..... یهو موبایلم زنگ زد . یه آقایی بود که اظهار میکرد مدیر کل اداره راه استان تهران است و گفت کجا بهمن اومده و چند نفر زیر بهمن هستند ؟ به او آدرس را دادم و گفتم بیش از ده نفر زیر بهمن گیر کرده اند و از او ملتمسانه خواهش کردم که راه را باز کنند و کمک بفرستند ......

رسیدن اولین گروه امدادی در ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه
ساعت حدود 17:15 دقیقه را نشان میدهد و هوا بشدت سردتر شده بود و بارش برف و وزش باد به همان روال سابق بود . یادم میاد تلفنم بارها و بارها زنگ خورد . یکی از این تلفنها خانم واقف بود که گفت : باید خودمان را آماده کنیم برای یک شبمانی در برف چرا که بهمن در نقاط مختلف باعث وقفه در کار امدادرسانان شده است . واقعا" خبر بدی بود و این نشان می داد که حالا حالاها کسی نمی تونه به کمک ما و بهمن زدگان بیاد و سپس تلفن را به برادرش داد و او نیز سفارشهای لازم را کرد و تلفنی هم ، از آقای عرفان فکری داشتم که از طریق دستگاه جی پی اسی که همراهم بود ، مختصات دقیق جایی که بودیم را برایش خواندم شاید مفید واقع شود ......

مرحوم سعید طاهری در حال فیلمبرداری از کوهنوردان در آخرین لحظات قبل از سقوط بهمن
در این زمان صدای خانمی را شنیدیم که با گریه فریاد می زد سعید کجایی ؟ و به هر کسی می رسید می گفت سعید منو ندیدید .. قد بلندی داشت و لباس گرتکس نارنجی تنش بود..... اسم این خانم رویا بود و به دنبال سعید طاهری اسکی باز و سنگنورد گروه همت شمیران می گشت که اون روز برای اسکی به دیزین اومده بودند . خدایا سعید مرد قدرتمندی بود و دیواره علم کوه را یکبار در زمستان صعود کرده بود . سعید جزو بچه های ما نبود ولی برای نجات همنوردان ما آمده بود . او اصرار داشت همه با هم بریم کمک ولی پیمان ثروت بهش گفت خانم عزیز این کار خیلی خطرناکه ، هر لحظه امکان داره باز هم بهمن بیاد و ما تا همین الان هم از سرنوشت بیش از ده نفر از نفراتمون بیخبریم ولی او مرتبا" اصرار داشت .

عبور کوهنوردان ، تلاش مستمر لودر و مرحوم سعید طاهری
حدود نیم ساعت گذشته بود و در این گیر و دار به سمت محل حادثه نگاهی کردم . آقای شاهرخ ساسان ، عباس شفاعی ، فرشید با چند نفر دیگه در حال امداد رسانی بودند و چند نفر از جمله آقای جواد درخشانی ( همان دوستی که طنابها را جمع آوری کرده بود و جلوتر از من برای امداد حرکت کرده بود ) که از ناحیه کمر مجروح شده بود و آقایی بنام محمدیان فراز از اسکی بازان ( مدیر فروشگاه و آموزشگاه کوهنوردی فراز کوه ) را نجات دادند .

از چپ به راست : شاهرخ ساسان ، عباس شفاعی و مرحوم مجید شهپری
آقای شاهرخ ساسان نحوه نجات خودش را اینگونه بیان کرد : زمانی که مجید شهپری را که حالش نسبتا" بهتر شده بود را در کابین لودر ( بخاطر گرمای کابین ) گذاشتم و درب کابین را بستم ، هنوز در بالای پلکان لودر بودم و دستم به دستگیره که احساس کردم ، باد شدیدی به صورتم می خورد و ناگهان برف با فشار زیاد مرا در خود غوطه ور کرد ولی در ارتفاع بالاتری نسبت به بقیه بودم ، چرا که متوجه شدم میتوانم یک دستم را حرکت دهم و اولین کاری که کردم این بود که جلوی صورتم و مسیر تنفسم را باز کردم و سپس تقاضای کمک کردم تا اینکه توسط دوستان نجات داده شدم . آقای محمدیان فراز هم در خاطراتش به من این چنین گفت : من و آقای خلیلی در کنار هم بودیم که سوند بهمن میزدیم ، وقتی بهمن اومد ، اونقدر آنی و سریع اتفاق افتاد که ما اصلا" متوجه آمدنش نشدیم . او ادامه داد : فقط در یک لحظه همه جا تاریک شد و چون صدایی از فرشاد شنیدم به او گفتم فرشاد ما خودمون الان تو بهمن هستیم و صدای فرشاد خلیلی را مرتبا" می شنیده که می گفته ول کن ، ول کن . گویا احساس می کرده کسی او را از پشت گرفته و باورش نمی شده که گرفتار بهمن شده و بعد از اندک زمانی صدا آهسته نامفهوم و سپس قطع شده .....

حرکت به سمت گردنه دیزین با لودری که پیکر بی جان فرشاد خلیلی را حمل میکرد
ساعت ۱۸ شده بود و هوا رو به تاریکی می رفت . رویا درخواست طناب کرد که بخودش ببنده و برای کمک بره جلو ، که تو همین حین بهمن چهارم سرازیر شد . خدای من این چه مصیبتی بود که ما گرفتار شده بودیم . عزیزان ما جلوی چشمانمون زنده زنده دفن میشدند و ما کاری از دستمون برنمی آمد . این بهمن نسبتا" کوچکتر بود ولی با این وجود چند نفر را بلعید که البته خیلی سریع بیرون اومدند ، فقط فرشید ابوالفتح زاده به دره پرتاب شد که خوشبختانه جان سالم به در برد . آقای شاهرخ ساسان پس از نجات به سمت ما آمد .

مرحوم علی اکبر ابراهیم پور که در لحظات اولیه برای نجات بهمن زدگان شتافت
انصافا" ایشان با به خطر انداختن جانش ، جان چند نفر را نجات داد . ایشان پس از نجات ، بدون کوله پشتی ( چرا که در بهمن سوم به زیر برف رفته بود ) بسمت ما آمد و گفت : دیگه ترسیدم و مرگ را به چشم دیدم ، خدا سه بار بهم اخطار داد . نفر بعدی که به ما ملحق شد عباس شفاعی بود که بدلیل مشاهده صورت خون آلود مرحوم مجید شهپری (متاسفانه بهمن سوم که خیلی سهمگین بود پس از شکستن شیشه های کابین لودر ، جان مجید را درجا گرفته بود . ) در کابین لودر با صورتی وحشت زده پیش ما برگشت و گریه میکرد و پس از مدتی هم حالش داشت بهم میخورد و حالت تهوع داشت . دوستان کمک کردند و کمی به او مایع جات گرم دادند که بهتر شد . این دوست عزیز هم در نجات جان چند نفر از جمله جواد درخشان و آقای محمدیان فراز نقش داشت ......

لحظاتی پس از نجات جواد درخشان از زیر بهمن که یک لنگه کفشش در زیر بهمن جا مانده بود و سپس او را با اتومبیل یکی از اسکی بازان به سمت گردنه دیزین منتقل کردند
ساعت حدود ۱۸:۳۰ دقیقه بود که دیگه هوا تاریک شده بود و هیچکس به کمک ما نیامده بود ، رویا و چند نفر دیگه از بچه ها از جمله علی غضنفری و حسن بیرجندی و چند نفر دیگه دوباره شروع به جستجو کرده بودند . باز نفرات تمایل به رفتن داشتند ولی پیمان ثروت ممانعت می کرد و به آنها می گفت از شما تمنا میکنم از اینجا دور نشوید . یه نفر که در حال جستجو بود فریاد زد یه نفر را پیدا کردیم اگه کسی کمکهای اولیه بلده بیاد .

مرحوم حمید کاظم زاده لحظاتی قبل از سقوط بهمن دوم
خانم الهام احمدی که شغلش پرستاری بود و مژگان سلطانی با اجازه آقای ثروت دوان دوان رفتند . پس از مدتی فریاد زدند هر کسی آبگرم و لباس گرم داره بیاره که اونها هم فراهم شد . آقای فرشاد خلیلی را پیدا کرده بودند ولی گویا تمام تلاشی که خانم الهام احمدی و دیگر دوستان انجام داده بودند نتیجه ای نداشت ..... ما حدود ۳ ساعت بود که کاملا" درگیر بهمن های متعدد شده بودیم و هنوز هیچ امدادگری و نیروی کمکی نیامده بود . در تعجب بودم که چرا تاسیسات پیست اسکی دیزین با این ید و بیضا که درآمدی نجومی دارد و ما در فاصله سه کیلومتری آن بودیم هیچ امدادگری ندارد ......( پس از حادثه در خبرها به دروغ خواندم که نیروهای امدادی با جدیدترین تجهیزات و با استفاده از سگهای آموزش دیده ۴۹ نفر را زنده از زیر بهمن نجات دادند )

مسیر باز شده به سمت گردنه دیزین
لحظات به سختی می گذشت ، ساعت ۱۹را نشان میداد و هوا کاملا" تاریک شده بود و چراغهای پیشانی را روشن کرده بودیم . بعد از مدتی آقای حسن بیرجندی خودش را به ما رساند و گفت : طبق تماسی که با گروههای امدادی داشته ، بخاطر بهمنهای متعددی که در جاده اومده ، تا چند ساعت دیگر از سمت شمشک هیچ کمکی نخواهد رسید و بهتر است که از عرض بهمن عبور کنیم و دوباره به سمت گردنه دیزین حرکت کنیم ، چرا که با ماندن در این مکان ، از سرما یخ خواهیم زد .

همه مات و مبهوت هستند و نمی توانند باور کنند که دوستانشان را از دست داده اند
حرفهایش بسیار منطقی بود و همه با کمال میل قبول کردند و شروع کردند با فاصله ، و نفر به نفر ، از روی بهمن عبور کردن . که دیدم خانم مژگان سلطانی که با روحیه ای خراب بخاطر دیدن پیکرهای بی جان مرحوم فرشاد خلیلی و مجید شهپری از محل حادثه برگشت . گیج بود و وسایلش بیرون ریخته شده بود ، نمی دونست از کجا شروع کنه بهش کمک کردم و کمی از وسایلش را به کوله خودم بستم . دیدم باز مثل ماتم زده ها نشسته و به یک نقطه ذل زده . گفتم دختر بلند شو از اینجا بریم ، اینجا جای موندن نیست . همه رفتند و فقط ما موندیم ، انگار بخودش اومد و بلند شد و ما هم با فاصله از روی بهمن گذشتیم . در حال گذشتن علی غضنفری اونجا ایستاده بود و به همه کمک میکرد و به من هم گفت با سرعت هر چه تمام تر حرکت کن و توقف نکن .....

اتومبیل اسکی بازان در محاصره برف
از اینجا به بعد همه متفرق شده بودند و آقای پیمان ثروت با یک گروه بسرعت بسمت گردنه دیزین حرکت کرده بود . گروه ما 6 نفر بود ( فرشته برزا ، مژگان سلطانی ، الهام احمدی ، عباس شفاعی و حسین کیانی ) و بخاطر وضعیت روحی و جسمی آقای شفاعی به آرامی حرکت میکرد و فقط سه نفر از ما هدلمپ داشتیم و به دوستان گفتم که بهتر است که عجله نکنیم و همه با هم باشیم . خانم فرشته برزا بخاطر سنگینی کوله اش اظهار ناراحتی میکرد که من و حسین کیانی کمی به او کمک کردیم .

عکسهایی از مرحوم مجید شهپری و مرحوم اکبر کشاورز در پشت بهمن اول
پس از یک کیلومتری که به سمت گردنه اومدیم جاده بخاطر ریزش بهمن دیگر مسدود بود و یک گریدر و یک لودر در حال تمیز کردن جاده بودند و پیمان ثروت و گروهی که جلوتر آمده بودند و همچنین اسکی بازان در کنار لودر دیگری ایستاده بودند که پیکر بی جان مرحوم فرشاد خلیلی بر روی بیل لودر بود و منتظر بودند که جاده باز شود . به پیشنهاد پیمان ثروت عده زیادی بر روی بیل لودر و در کنار پیکر مرحوم خلیلی و ماباقی هم در بالای پلکان لودر ایستادیم و بسمت گردنه حرکت کردیم .

پیکر بی جان مرحوم فرشاد خلیلی در روی بیل لودر
ساعت حدود ۲۰ بود که به محل استراحت راهداران تاسیسات دیزین رسیدیم و پس از 30 دقیقه استراحت ، گروه گروه با بیل لودر به سمت رستورانی در نزدیکی پیست اسکی برده شدیم و تا ساعت ۲۱:۳۰ دقیقه آنجا بودیم که دو گروه همزمان ( گروه کوهنوردی هفت خوان کرج و گروه کوچکی از هلال احمر ) جهت امداد از طریق ماشینهای برف کوب با دو عدد بیل ، خودشان را از سمت هتل دیزین به گردنه دیزین رسانده بودند که پس از یک ساعت با راهنمایی فرشید ابوالفتح زاده به محل حادثه برده شدند و در نهایت با اعلام اینکه منطقه خطرناک است از امدادرسانی امتناع کرده و دوباره به سمت گردنه دیزین برگشته بودند . در حقیقت امدادگران از ساعت ۴ بامداد روز جمعه با باز شدن جاده از سمت شمشک ، عملیات خود را شروع کردند . در ضمن تمامی کوهنوردان و اسکی بازان هم تا ساعت ۱۰:۳۰ با ماشینهای برفکوب به سمت هتل دیزین برده شدند . در پایان این گزارش برای بهترین دوستانم آقایان فرشاد خلیلی ، سعید طاهری ، اکبر کشاورز ، مجید شهپری ، علی اکبر ابراهیم پور ، محمد مهدی خراسانی ، حمید کاظم زاده و خانم نادیا آنجفی که بهمن جان نازنیشان را به یغما برد و البرز روحشان را برای همیشه در خود جای داد ، از خداوند منان ، طلب مغفرت ، رحمت و آمرزش و برای بازماندگان و خانواده هایشان صبر ، بردباری و شکیبایی آرزومندم .
