گزارش کویر مرنجاب (15/08/1388) - به قلم امیر فرخاد
به نام آفریننده یکتا
یک بار دیگه بچه های گروه دورهم جمع شدیم تا یه روز به یاد ماندنی رو تو ذهنمون حجاری کنیم. دوستایی که حضور تک تکشون جزئی از لطف برنامه بودند. طبق ساعت تعیین شده (با مختصری تاخیر)به طرف کویر رهسپار شدیم، جاده ای که به کویر منتهی می شد، خالی از لطف نبود. اشتران در حال چراء، منظره های کویری، پوشش گیاهی کویر، خود جذابیت برنامه رو دوچندان می کرد. از اونجایی که گروه البرز هم برنامه کویر رو دنبال میکردند، با هم همراه شدیم و باز هم برنامه جالب تر شد. حدود ساعت 10 به کاروانسرا رسیدیم. و با البرزی ها همراه شدیم. خوشبختانه در این برنامه دوستان زیادی از دو گروه عکاسی می کردن که امیدواریم به دست ما هم برسه. بعد از یک توقف 45 دقیقه ای و صرف صبحانه و بازدید از کاروانسرا به سمت کویر حرکت کردیم. اعضای دو گروه گرد هم اومدیم و از صحبت های آقای حبیب نیا (سرپرست البرز) بهره مند شدیم و پیمایش کویر مرنجاب رو به اتفاق آغاز کردیم. اولین بارم بود که پا تو کویر.میذاشتم. هیجان خاصی داشتم. احساس خوبی بود. تپه های شنی که رد پا ها رو به سرعت پنهان می کردند، پا گذاشتن روی شن هایی که بعضی وقتا خنک بود و بعضی وقتها داغ داغ؛ روی یال هایی که شن ها با نظم خاصی خط الرسم هایی رو ایجاد کرده بودند که نشون می داد طبیعت فقط به
درخت و سبزی ختم نمی شه! یکی از دوستای بارونی در همون ابتدای راه دچار مشکل شد و به قول خودش آب و روغن قاطی کرد. (یادم رفت بگم که من عقب دار برنامه بودم) من هم یه چند دقیقه ای رو منتظر موندم، اما به اصرار دوستمون ترکش کردم، چون هنوز فاصله زیادی از ماشین نگرفته بودیم. اما خوب به یاری خدا دوباره به ما پیوست. پس از طی یه مسافت نسبتا کوتاه توقف کردیم و به عکاسی و بازی در شن مشغول شدیم. واقعا جای دوستایی که نیومده بودن خالی بود. برنامه کم نظیری بود. در جای دیگه بچه های اسکی روی شن رو تجربه کردن که لذت اونم قابل تصوره! همینطور مسابقه دو کویری رو داشتیم که آغازگرش خودم و آقای سخنور بود. حرکت رو به سمت دریاچه نمک ادامه
دادیم و به جایی رسیدیم که پیشروی با پای عریان امکان پذیر نبود. کفش ها رو از دوش به پا کردیم و مسیر با نمک دریاچه نمک رو دنبال کردیم. من سطح دریاچه رو به کف کولرهای آبی تشبیه می کردم. صدای خورد شدن نمک ها اشتیاق راه رفتنم بود. قرار شد مسیر دریاچه رو تا جایی که به چند تپه مشرف می شد ادامه بدیم. (جایی که بهش جزیره می گفتن). ناهار رو به صورت چند گروه مجزا صرف کردیم و خیلی زود مهیای رفتن شدیم. در راه برگشت یکی از دوستان البرزی دچار مشکل شد و گویا ناراحتی از سوی کفش ها بوده. در مسیر برگشت آقای حقیقت عقب دار شد و من با سرعت بیشتری به جلو حرکت کردم. جالب اینکه اتوبوس یک راننده اصفهانی به همراه تعدادی از دانشجویان دانشگاه اصفهان در مسیر شنزار گیر کرده بود و سعی و تلاش من و دوستان گروه برای کمک به این جمع بی نتیجه موند. برای کمک به دوستانی که عقب مانده بودند ماشین جیپی به سمت دریاچه رفت. و آنها هم به سلامتی به مبدا بازگشتند. باز هم به اتفاق حرکت کردیم و در شهر آران وبیدگل برای نماز توقف کردیم و سپس به سمت قم برگشتیم.
با تشکر از سرپرستان دو گروه و همه دوستان
به امید دیدار دوباره نگارنده : امیر فرخاد
